قیمت طلا، سکه و ارز قیمت روز خودرو پایگاه خبری محیط زیست ایران
پیش خوان روزنامه ها
محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 4 نیرو نیوز مدارا
کد خبر : ۷۵۹۰۴۴
زمان انتشار :
facebook telegram twitter google+ cloob Yahoo print

همراه با سریال های کلیشه ای؛

نمایش خانگی سفره ای برای خالی کردن جیب مخاطب

شاید فکر کنید سه قسمت از یک سریال را دیدن برای نوشتن درباره آن قضاوت زودهنگامی است، اما زمانی که چارچوپ و ساختار همه سریال ها شباهت به همدیگر دارند صبر کردن و نتیجه را دیدن چندان محلی از اعراب ندارد چراکه اساساً اینگونه از سریال ها برای تلف کردن و فخرفروشی است و قطعاً نگرش دیگری در این سریال ها دیده نمی شود.

نمایش خانگی سفره ای برای خالی کردن جیب مخاطب

سریال «دل» که این روزها در شبکه نمایش خانگی توزیع می شود نمونه بارز یک سریال بی ارزش است که اساساً با کلیشه های رایج همیشگی ساخته شده است. منوچهر هادی که در فروردین سال جاری فیلم مبتذل سینمایی اش به دلیل زدوبندهای پشت پرده و دور زدن نظارت سازمان سینمایی توقیف شد، شروع به ساخت سریال «دل» کرد؛ سریالی که از نظر محتوایی هیچ و پوچ است و فقط بخش لاکچری بودن سریال برای کارگردانش اولویت داشته و می شود این سریال را دنباله سریال پیشین هادی یعنی «عاشقانه» دانست. بابک کایدان این سریال را برای هادی نوشته است که این نویسنده لاکچری پسند نویسنده سریال «مانکن» هم است.


اگر از بخش نوشتاری «دل» شروع کنیم می بینیم که وجه اشتراک سریال «مانکن» و «دل» در یک عنصر خلاصه شده و آن هم پول و ثروت است، انگار نویسنده گرامی با نوشتن این گونه از سریال ها عقده گشایی می کند و این وسط مخاطب برای نویسنده و کارگردان بی اهمیت است. مواد لازم برای ساخت سریالی مثل «دل» آنقدر راحت است که هر کسی می تواند آن را بسازد. در وهله اول باید خانه های لاکچری تهران را انتخاب کنیم و بعد ماشین های گرانقیمت شهر را برای سریال اجاره کنیم. زمانی که این دو مهیا شود یک یا دو بازیگر چهره با دستمزدهای نجومی انتخاب می شود. حالا بابک کایدان هم می تواند با این چند عنصر یک موضوع پیدا کند، اساساً پیدا کردن موضوع هم زیاد دشوار نیست؛ یک رابطه عاطفی مثلث شکل برای این گونه از سریال های لاکچری جواب می دهد. یک زن و دو عاشق دلخسته، زن هم در این گونه از سریال ها نیازی به شخصیت پردازی ندارد، فقط پولدار باشد و کمی هم نگران، بقیه اش درمی آید.


به همین راحتی ساخت یک سریال به شوخی بزرگ تبدیل شده است و کارگردان با سطحی ترین عناصر ساختاری مخاطبش را گول می زند و مخاطب طفلک دائماً در حال گول خوردن است. سریال «دل» در ادامه تجربه پیشین کارگردانش یعنی فیلم های سینمایی «آینه بغل» و «رحمان ۱۴۰۰» و سریال عاشقانه یک سریال شلخته و بی محتواست که در سه قسمت از این سریال نابلد بودن کارگردانش را در سریال سازی فریاد می زند. آقای فیلمساز فکر کرده با عقب جلو کردن زمان فیلم و فلاش بک های کلیشه ای منسوخ شده می تواند سریال بسازد. ۵۰ دقیقه زمان هر قسمت از این سریال است که ۱۲ دقیقه آن به آنچه گذشت و تیتراژ اول و آخر اختصاص دارد، زمان مفید این سریال ۳۸ دقیقه است که بیشتر آن هم به سکوت و فلاش بک می گذرد. در قسمت دوم این سریال وقتی رستا در محوطه آرایشگاه گم می شود آرش کل زمان سریال را در راه پله ها بالا و پایین می رود تا رستا را پیدا کند و اساساً هیچ اتفاق مهم یا کلیدی در قسمت دوم یا حتی سوم رخ نمی دهد و انگار قصه توانایی جلو رفتن را ندارد.


به نظر می رسد کسانی مثل بابک کایدان یا منوچهر هادی اختلاف بیش از حدی با جامعه دارند؛ میل آن ها به ظاهرسازی و لاکچری بودن و فراموش کردن جایگاه متوسط و زیر متوسط باعث شده سریالی مثل «دل» به مخاطب فخر بفروشد. اساساً قشر ثروتمند جامعه زمان دیدن این گونه از سریال ها را ندارد و این قشرهای آسیب پذیر جامعه هستند که با پرداخت هر هفته ۱۰ هزار تومان «دل» را می بینند، پس این قشر در کجای این سریال حضور دارد؟ چرا فکر می کنند پرداختن به زندگی مجلل و لاکچری و مثلاً ۸ میلیون خرج کردن برای یک عروسی برای مخاطب جذابیت دارد؟ آیا نشان دادن این زندگی ها برای مخاطب برداشت غیرمتعارف بودن ندارد؟ در قسمت اول دوربین از پشت مادر آرش (نسرین مقانلو) شروع به حرکت می کند که مخاطب حواسش به لباس و گردنبند لاکچری این کاراکتر باشد، خب کارکرد این نگرش برای چیست؟ زندگی لاکچری، ماشین های گرانقیمت و خانه های مجلل از یک سو و زندگی های نافرجام و طلاق و خیانت مهم ترین نکات این سریال ها هستند که این نکات قطعاً از سریال های ماهواره ای بهره گیری می شود، با این تفاوت که در سریال های ترکیه ای ایده و فکر حساب شده تری وجود دارد، مثل اینکه در این آثار دست کم برای جذب مخاطب و توریسم از اماکن دیدنی و میراث فرهنگی استفاده مناسبی می شود، اما در سریال های ایرانی به دلیل نداشتن برنامه و راهبرد از سوی مدیران سینمایی و فرهنگی نه فرهنگ قرار است ارتقا یابد نه منافع ملی در نظر گرفته می شود. اساساً امید و امیدواری در این سریال ها دیده نمی شود، پایان این سریال ها به راحتی رها می شود، کدام یک از این سریال ها پایان منطقی داشتند؟ اینگونه است که این سریال های کلیشه ای تبدیل به بنگاه اقتصادی شده اند که جیب مخاطب را خالی کنند. در عوض مخاطب ساده با دیدن این زندگی های دروغین و تقلبی حسرت می خورد، در این میان تنها نکته ای که مهم است نقد شدن چک بازیگر و سرمایه اندوزی کارگردان و تهیه کننده با کلاه گذاشتن بر سر مخاطب است.

*روزنامه جوان

منبع سینما پرس
ثبت نظرات
captcha