قیمت طلا، سکه و ارز قیمت روز خودرو پایگاه خبری محیط زیست ایران
پیش خوان روزنامه ها
محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 4 نیرو نیوز مدارا
کد خبر : ۷۵۳۰۸۸
زمان انتشار :
facebook telegram twitter google+ cloob Yahoo print

گفت وگو با جواد علیزاده، کاریکاتوریست پیشکسوت

بهای یک عمر زندگی عاشقانه

«دفترمان در شرق تهران حوالی خیابان سبلان شمالی در یک منطقه پر ازدحام و مسکونی است که اصلا شباهتی به دفتر ندارد. بسیار کوچک و شلوغ و درهم برهم است؛ لطفا جا نخورید!»

بهای یک عمر زندگی عاشقانه

به گزارش پایگاه خبری اتحاد آنلاین، راست می گفت؛ در یکی از کوچه پس کوچه های محله ای شلوغ، زنگ خانه ای که محل قرارمان بود را زدیم. از پله ها که پایین رفتیم، دفتری کوچک و شلوغ را دیدیم که کتاب ها و کاریکاتورهای متعدد راه نفس دیوارها را گرفته بودند. دفتری عجیب که انگار برای ساعتی ما را وارد دنیای کاریکاتورها کرد.

هیجان و تعجب چهره هایمان، میزبان را بر آن داشت تا بار دیگر تاکید کند که «دفتر ما همانند شغلمان کاریکاتوری است». اما به گفته خودش این دفتر کوچک مهمترین بهایی است که برای داشتن یک مجله مستقل داده است؛ مجله ای که سال هاست با نام جواد علیزاده گره خورده است.

حالا او بعد از نیم قرن فعالیت حرفه ای در عرصه کاریکاتور و نزدیک به ۳۰ سال مدیریت مجله «طنز و کاریکاتور» روبه روی ما نشسته است تا بخش هایی از تاریخ را برایمان روایت کند. همان سال هایی که برای نخستین بار قلم به دست گرفت، کاریکاتور کشید و پا به عرصه هنر و مطبوعات گذاشت.

جواد علیزاده، کاریکاتوریستی خودآموخته که ۳۰ جایزه جهانی در کارنامه حرفه ای خود دارد، از سال ۵۰ با مجله «کاریکاتور» کار خود را آغاز کرد و در سال های پیش از انقلاب با کشیدن کاریکاتورهای سیاسی در روزنامه «کیهان» مشغول به کار شد. او سال ۶۹ مجله «طنز و کاریکاتور» را راه اندازی کرد و تاکنون نیز با وجود مشکلات متعدد، این نشریه را زنده نگه داشته است.

او ۱۹ دی ماه سال ۱۳۳۱ در سردترین فصل سال و در سردترین شهر ایران یعنی اردبیل به دنیا آمد. از کودکی عاشق مداد و مدادرنگی بود و از هر فرصتی برای نقاشی کشیدن استفاده می کرد. دور شدن از شهرش در سنین کودکی و تجربه تنهایی باعث شد که به مرور شخصیتی آرام و کم حرف در او شکل بگیرد. خودش به شوخی می گوید «حتی لیسانس زبان هم نتوانست مشکل بی سر و زبانی من را حل بکند.»

پناه بردن از تنهایی به نقاشی 

علیزاده سال های نخست زندگی خود را اینگونه روایت می کند: «در شهر اردبیل متولد شدم و تُرک هستم. تا چهار سالگی اردبیل و سپس در پارس آباد مغان ساکن بودیم تا اینکه با انتقال پدرم به تهران ما نیز به همراه او مهاجرت کردیم. بچه بودم و در فارسی صحبت کردن اندکی مشکل داشتم و همین موضوع باعث شد تا بیشتر درون گرا شوم و شاید به همین خاطر هم بیشتر وقتم را صرف نقاشی کشیدن می کردم یا حتی می توان گفت که به نقاشی پناه می بردم.

در شش سال اول دبستان شاگرد اول بودم و نقاشی هایم در منطقه اول و در مجله های کودکان چاپ می شد. آن زمان مرسوم بود که عکس و اطلاعات شاگرد اول ها را برای مطبوعات می فرستادند و آنها نیز منتشر می کردند. اما وقتی وارد دبیرستان شدم با سخت شدن درس ها، دیگر نتوانستم همانند قبل شاگرد اول باشم. حتی سال چهارم دبیرستان را تجدید و سال ششم را هم ناپلئونی قبول شدم. اما در تمام این سال ها عشق به نقاشی کشیدن در من ریشه دوانده بود.»

او می گوید: سال ۵۰ با دیپلم طبیعی در کنکور شرکت کردم. کنکور پزشکی را رد شدم، اما در سه رشته هنرهای تجسمی یا تزئینی، تلویزیون و سینما و مترجمی زبان انگلیسی قبول شدم. نمی دانستم کدام را انتخاب کنم. با خانواده که صحبت کردم گفتند کار هنری آخر و عاقبت ندارد و بهتر است رشته زبان را انتخاب کنی. من نیز همین کار را کردم، اما با وجود اینکه رشته زبان انگلیسی خواندم به سمت هنر رفتم. در واقع الان هم ترجمه می کنم، اما با زبانِ هنر. در واقع از رشته اصلی خودم خیلی دور نمانده ام.

نمونه ای از انتشار آثار جواد علیزاده در سن کودکی در مطبوعات
منبع ایسنا
ثبت نظرات
captcha