پایگاه خبری محیط زیست ایران
پیش خوان روزنامه ها
محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 4 نیرو نیوز مدارا
کد خبر : ۷۴۹۲۲۶
زمان انتشار :
facebook telegram twitter google+ cloob Yahoo print

/خیابان نوشت/

سرازیرشدن از رمپ به لوکیشن فیلم های ترسناک

برای رسیدن به آن سمت بزرگراه، ناچارم از زیرگذری که چندصد متر آن طرف تر است، استفاده کنم.

سرازیرشدن از رمپ به لوکیشن فیلم های ترسناک

دریافت ما از زندگی به واسطه روایت ها شکل می گیرد. در این بین، روایت های شخصی جایگاه ویژه ای در شناخت خود و محیط اجتماعی دارند. «خیابان نوشت» ها که مبتنی بر روایت مستند مشاهدات در ظرفی مشخص از زمان و مکان اند، سعی دارند با توصیف دقیق و مسئله مند تجربه زیسته، به اتفاقات روزمره ای که به نحوی با «حقوق شهروندی» در ارتباطند، امکان خبری دهند. آنچه در ادامه می خوانید خیابان نوشتی است از حال و روز برخی زیرگذرهای مشهد که به دلیل نابه سامانی های ظاهری و نبود نور مناسب، مسیر عبورومرور را بر عابران خود تنگ کرده اند.

/حاشیه بزرگراه کلانتری؛ 13 مرداد 98؛ ساعت 9:30/

دورو برم را نگاه می کنم و با احتیاط زیادی گوشی موبایلم را از داخل جیبم درمی آورم. به نقشه ام دوباره نگاه می کنم تا شاید مسیر دیگری به من پیشنهاد دهد. نخیر، مجبورم از  همین دالان وحشت عبور کنم. بلافاصله گوشی‎ام را دوباره داخل جیبم می گذارم. آخرین باری که بی احتیاطی کردم، گوشی ام مانند بسیاری از گوشی های دزدیده دیگر، احتمالا سر از افغانستان یا پاکستان درآورده.

با سرعت زیادی شروع به راه رفتن می کنم. تردیدی تمام وجودم را فرا گرفته ، اما چاره ای نیست. در مسیر زیرگذر، راه های ممکن برای سریع ترین عبور را بررسی می کنم. مسیر شیب دار را انتخاب می کنم و به درون دالان نسبتاً تاریک سرازیر می شوم.

هم زمان مرد سیاه پوش میان سالی هم راهش را کج می کند و به سمت زیرگذر می آید. زیرگذر نور نسبتاً کمی دارد و یکی درمیان، چراغ هایش سالم است. خداراشکر که روز روشن است. دیوارهای سیمانی بی روحِ بلندش ترسم را بیشتر کرده و آدم را یاد لوکیشن های فیلم ترسناک می اندازد. از قسمتی از دیوار، آب کمی در حال پایین ریختن است.

آن قدر سرعت راه رفتنم را زیاد می کنم که مرد متوجه حالات درونی ام شده و سرعتش را کم می کند. فاصله ام از او زیادتر می شود، به پله ها می رسم و بالا می روم. ردشدنم کمتر از یک دقیقه طول کشید.

/زیرگذر دانشگاه فرهنگیان؛ 1 شهریور 98؛ ساعت 20:00/

از مراسم ناشنوایان در دانشگاه فرهنگیان بیرون می آیم. جلوی در ورودی دانشگاه فرهنگیان ایستاده ام. دختر جوان از نگهبانی می پرسد که چطور می توانم به سمت میدان پارک بروم و نگهبان با کم حوصلگی جواب می دهد: «برو از زیرگذر رد شو».

منتظر تاکسی هستم و به دختر جوان پیشنهاد می دهم تا با من مسیری را بیاید، اما گویا به من هم اعتماد ندارد و می گوید: «شب ها سوار تاکسی نمی شوم». دختر که بلاتکلیف مانده این پا و آن پا می کند و بالاخره نگهبان از جایش بلند می شود و به دختر می گوید: «بگذار همراهت بیایم تا از زیرگذر رد شوی» و به من می سپارد که حواسم به اتاقک نگهبانی باشد. بعد از چند دقیقه با لبخند باز می گردد و می گوید: «خوب شد رساندمش. برق زیرگذر کلاً قطع بود!».

/حاشیه بلوار نمایشگاه؛ 13 شهریور 98؛ ساعت 15:00/

ظهر است و آفتاب شدیدی زده . به ایستگاه نمایشگاه بین المللی می رسم. از زمان سوارشدن به اتوبوس، فقط به ردشدنم از زیرگذر فکر می کردم. از اتوبوس که پیاده شدم، با خودم گفتم کاش یک نفر از قسمت خانم ها همراهم پیاده شود و تصادفاً بخواهد از زیرگذر رد شود. اما همان طور که پیش بینی می شد، هیچ کس سمت زیرگذر نرفت. با خودم می گویم «ایرادی ندارد، سریع رد می شوم». روی دیوارهایش هم که نوشته است «این مکان مجهز به دوربین مداربسته است!»؛ پس حتماً امنیتش برقرار است. بازهم مانند همیشه از قسمت رمپ استفاده می کنم، و هیچ کس نیست. احساس ناامنی پریشانم کرده. خالی بودن زیرگذر نگرانم می کند و تا رسیدن به بالای اولین پله خروجی می دوم.

/حاشیه بزرگراه کلانتری؛ 12 مهر 98؛ ساعت 10:00/

با همکار عکاسم می خواهیم به آن سمت بزرگراه برویم و وارد دانشگاه فردوسی شویم. با خیال آسوده از پله ها پایین می آیم و این بار منفی بافی نمی کنم. در کندترین حالت ممکن راه می رویم. همزمان دختر جوانی که بج (=نشان) دانشگاه فردوسی را روی کوله اش سنجاق کرده و مطمئناً دانشجوی دانشگاه فردوسی است با سرعت زیادی راه می رود و خودش را به پله ها می رساند. به صورتش نگاه می‎کنم و یاد تمام ردشدن های خودم در تنهایی می افتم. شاید در ذهن او هم ما دو نفر غول های بی شاخ و دمی هستیم که می خواهیم به سمت او حمله ور شویم. به دیوارهای پل نگاه می کنم که همه جایش با اسپری و شابلون نوشته اند «این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد». همه جا را وارسی می کنم، اما طبق انتظار، دوربینی نمی بینم. لامپ ها در حصارهای فلزی محصور شده و نور شطرنجی ای را به فضا می تابانند. دیوارهای زرد و سبز زیرگذر برای گرفتن عکس پروفایل به نظرم جذاب می رسد. برایم خنده دار است که با آرامش ایستاده ام تا عکسی بگیرم.

انتهای پیام

منبع ایسنا
ثبت نظرات
captcha