پیش خوان روزنامه ها
محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 4 نیرو نیوز مدارا
کد خبر : ۷۲۹۰۹۴
زمان انتشار :
facebook telegram twitter google+ cloob Yahoo print

احمدی نژادی ها برای آمریکایی ها ارزش سرمایه گذاری ندارند

نوعی درماندگی سیاسی موجب شده تا اطرافیان احمدی نژاد تلاش کنند از هر امکانی برای خروج از این وضعیت استفاده کند و اقدامات اخیرشان هم در همین راستاست.

احمدی نژادی ها برای آمریکایی ها ارزش سرمایه گذاری ندارند

روزنامه ایران نوشت: عبدالرضا داوری، از چهره های نزدیک به محمود احمدی نژاد در دو مصاحبه جداگانه با محمد سرافراز رئیس پیشین صداوسیما و هوشنگ امیراحمدی ایرانی مقیم آمریکا، ادعاها و اتهاماتی را متوجه برخی نهادهای نظام و جریان های سیاسی کرده است. از اصلاح طلبان تا محمدجواد ظریف و رئیس دولت اصلاحات و اطلاعات سپاه و صداوسیما در «اتاق شیشه ای» جریان موسوم به بهاری ها مورد انتقاد و اتهام قرار گرفته اند.

با عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات تاریخ معاصر و از تحلیلگران سیاسی اصولگرا درباره اهداف این جریان گفت وگو کرده ایم که در زیر می آید:
اطرافیان احمدی نژاد یا به اصطلاح خودشان بهاری ها، رویکرد رسانه ای و سیاسی تازه ای را در پیش گرفته اند، ابتدا با محمد سرافراز رئیس سابق صداوسیما آغاز کردند که در آن اتهاماتی متوجه اطلاعات سپاه و صداوسیما شد، حالا هم با آقای هوشنگ امیراحمدی، سیاست خارجی چند دولت جمهوری اسلامی را زیر سوال بردند. دلیل اتخاذ این رویکرد را آن هم در این شرایط سیاسی، چه می دانید؟
کاملاً روشن است که نوعی درماندگی سیاسی موجب شده تا این جریان تلاش کند از هر امکانی برای خروج از این وضعیت استفاده کند. مشخصاً آقای هوشنگ امیراحمدی متعلق به نحله ای به نام «واسطه های سیاسی» یا «دلالان عرصه سیاسی» است. این دلالان در مقطعی؛ چه در عرصه تسلیحات و چه در رد و بدل کردن پیام، کارآیی داشتند. ما امروز برای انتقال پیام نیازی به دلال نداریم. اما در گذشته دلال ها در عرصه های مختلف ایفای نقش می کردند. البته دلالان غالباً هم سنخ طرف مقابل بودند، یعنی بر اساس یک عرق ملی عمل نمی کنند. به عنوان مثال آقای امیر قربانی فر در عرصه تسلیحات برای ما دلالی می کرد، اما او کاملاً آمریکایی بود و در کودتای نوژه هم نقش داشت.
اما آقای امیراحمدی نقشی فراتر از تبادل پیام برای خود قائل است و مدعی است که او باعث شد تا خانم مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا بابت کودتای ۲۸ مرداد از ایران عذرخواهی کند. او همچنین مدعی شده آقای ترامپ را مجاب کرده تا با آقای روحانی تماس بگیرد.
این ادعاها بسیار گزافه است. اولاً که خانم آلبرایت بابت کودتای ۲۸ مرداد عذرخواهی نکرد. در اظهارات ایشان اصلاً کلمه apologize یا کلمات دیگری که نشان از عذرخواهی باشد، وجود ندارد. خانم آلبرایت گفت «من ناراحتی ایرانیان را درک می کنم، اما ما دلایل خودمان را داشتیم» آیا این به معنای عذرخواهی است؟ این به معنی تأکید بر صحت عملکرد خودشان است. ادعای او درباره ترامپ هم سخن گزافه ای است. عوامل تأثیرگذار در این شرایط می تواند کاملاً متأثر از عوامل قدرت در داخل کشور باشد، نه خارج از آن. یعنی اگر در موقعیت برتر باشید، قطعاً ترامپ به شما روی می آورد تا با شما گفت وگو کند. اگر در موقعیت برتر نباشید و در داخل از اهرم های مناسبی برخوردار نباشید، هرگز ترامپ چنین کاری را نمی کند. بنابراین سخن از جانب آقای امیراحمدی مسموع نیست.
چرا این جریان سیاسی اکنون به چنین سخنان و رویکردهایی میدان می دهد؟
اکنون آقای هوشنگ امیراحمدی کارکرد خود را از دست داده و طبیعتاً از وضعیت فعلی سیاست خارجی ناراضی است، زیرا تا پیش از این، این افراد از طریق همین دلالی و واسطه گری به امکاناتی دست پیدا می کردند و توجهی به آنان می شد، کما اینکه وزارت خارجه مرتب آنان را به ایران دعوت می کرد، آنان هم می آمدند و امکانات مالی و اعتبار سیاسی کسب می کردند. مسأله اصلی این است که امروز با تحولاتی که در ایران روی داده، دوره این افراد و این نوع روابط سپری شده است. طبیعتاً آقای امیراحمدی با عدم درک این تغییرات و گذشت زمان، یک عنصر ناراضی است. متأسفانه امروز آقای احمدی نژاد به طرف هر کسی که ناراضی است، دست دراز می کند. کما اینکه آقای سرافراز ناراضی بود که چرا خانمی که او به عنوان مشاور انتخاب کرده، فاقد صلاحیت دانسته شد. آقای امیراحمدی مدعی شده برجام توافق خسارت بار است و گفته اگر در ابتدای ریاست جمهوری ترامپ، یک هتل در کیش می ساختیم و اسم آن را «ترامپ پلازا» می گذاشتیم، به سهولت می توانستیم رابطه ایران و آمریکا را عادی کنیم. آیا چنین نگاهی به حوزه سیاسی مسموع است؟
معمولاً دلال ها چنین حرف هایی می زنند، نه آدم های سیاسی. زیرا دلال ها غالباً فهم سیاسی ندارند و فقط پیوند ایجاد می کنند. اتفاقاً این حرف ها بخوبی روشن می کند که ایشان تصور می کند هیأت حاکمه آمریکا با یک هتل از این رو به آن رو می شود، در حالی که جهت گیری کلی آمریکا در دوران ترامپ با دوران اوباما تغییر نکرده است. زیرا به باور من، سست کردن پایه های برجام در زمان اوباما شروع شد، زیرا هیأت حاکمه آمریکا تصور می کرد برجام توری خواهد بود تا بتوانند ایران را وارد دامی بکنند تا در نهایت سیاست های آن در قبال مسائلی چون رژیم صهیونیستی تغییر کند، اما این اتفاق نیفتاد.
آقای امیراحمدی گفت در دوره اصلاحات نمی توانست وارد ایران شود، اما چه شد که باوجود مخالفت های جدی و اولیه احمدی نژاد با آمریکا، در دولت های نهم و دهم باز به فردی مانند امیراحمدی میدان داده شد؟
در دوره احمدی نژاد انتظار داشتیم این مجاری بسته شود که متأسفانه این اتفاق نیفتاد و آقای احمدی نژاد هم در همان دام قرار گرفت. بعد از جنجال ۸۸، یک خلجان ذهنی در آقای احمدی نژاد ایجاد شد که حالا بهترین موقعیت برای تثبیت او در قدرت است. آقای احمدی نژاد به این جمع بندی رسید حالا که مشکلاتی برای نظام ایجاد شده، بهترین موقعیت است تا از این فضا برای خود بهره ببرد. او تصور می کرد نظام با یک جریان سیاسی در تقابل قرار گرفته و دچار مشکل شده، پس حالا او می تواند برای خودش امتیاز بگیرد تا قدرت را در انحصار خودش دربیاورد و قدرت دیگر از دست او خارج نشود. اما تصور نمی کرد که رهبری نظام همزمان در دو جبهه درگیر شود؛ یعنی هم با آقای احمدی نژاد و هم عناصر تندروی اصلاح طلب.
رابطه با آمریکا در کجای برنامه آقای احمدی نژاد برای انحصار قدرت قرار داشت؟
یکی از قدرت ها یا ابزارهای باطل، نفوذ آمریکا در معادلات منطقه است و نیز معادلاتی که عده ای در داخل کشور خود را با قطب نمای امریکا تنظیم می کنند. به زعم آقای احمدی نژاد و برخی از اصلاح طلبان، اگر آمریکا از آنان حمایت کند، می تواند در داخل کشور عده ای را با آنان پیوند بزند. لذا آقای احمدی نژاد در دو سال آخر دولت دوم خود بسیار آشکار بحث ضرورت عادی سازی روابط ایران و آمریکا را مطرح کرد. در این دوره آقای احمدی نژاد اقتصاد را تقریباً رها کرده بود و بعد هم به صراحت برخی از وزرا را خدمت رهبری فرستاد که ما نمی توانیم کشور را اداره کنیم و باید با آمریکایی ها از سر دوستی دربیاییم. بعدها که آقای مشایی صراحتاً کارهایی درباره انگلیس کرد و اظهاراتی درباره اسرائیل داشت، همه برای این بود تا اعتماد آمریکایی ها را نسبت به خود جلب کنند.
چرا این اعتماد جلب نشد؟
دلیل بی توجهی آمریکایی ها این بود که هیچ عنصر سیاسی وزین داخل کشور از احمدی نژاد استقبال نکرد. احمدی نژاد با این موضعگیری ها نه تنها نتوانست دیگران را به سمت خود جذب کند، بلکه اطرافیان خود را هم از دست داد. نیروی بیگانه وقتی درباره یک جریان داخلی سرمایه گذاری می کند که شعاع داشته باشد. جریانی که دارد شعاع خود را از دست می دهد، ارزش سرمایه گذاری برای آنان نداشت.

انتهای پیام

منبع ایسنا
ثبت نظرات
captcha