پیش خوان روزنامه ها
محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 2 محل تبلیغات شما اینجاست 4 نیرو نیوز مدارا
کد خبر : ۷۲۵۲۰۷
زمان انتشار :
facebook telegram twitter google+ cloob Yahoo print

محمد فنایی اشکوری:

هم مباحثه ای که برای آیت الله اشکوری هیبت علمی داشت رهبری بودند

آیت الله اشکوری بیست ماه در درس خارج امام(ره) شرکت کرد. در قسمتی از این مدت هم مباحثۀ رهبر معظم انقلاب بود. تصریح می کرد که تنها هم مباحثه ای که برایم هیبت علمی داشت، آقای خامنه ای بودند.

هم مباحثه ای که برای آیت الله اشکوری هیبت علمی داشت رهبری بودند

به گزارش پایگاه خبری اتحاد آنلاین، آیت الله سید نورالدین اشکوری نماینده سابق مقام معظم رهبری در کشور سوریه و از شاگردان برجسته شهید صدر ۳ اردیبهشت ماه در قم دعوت حق را لبیک گفت.

پیکر مطهر این عالم ربانی پنج شنبه ساعت ۴ بعد از ظهر از مسجد حضرت امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر تشییع می شود. مجلس ختم پس از نماز عشاء در حسینیه شهدا خیابان صفاییه برگزار می شود.

محمد فنایی اشکوری استاد فلسفه و عرفان تطبیقی در سوگ عالم ربانی آیت الله اشکوری در یادداشتی نوشت:

در شمار دو چشم یک تن کم

در شمار خرد هزاران بیش

آیت الله سید نورالدین حسینی فرزند آیت الله سید علی حسینی اشکوری در سال ۱۳۱۶ شمسی در نجف اشرف دیده به جهان گشود. وی پس از تحصیلات ابتدایی، دروس مقدماتی و سطح حوزه را نزد اساتیدی چون شیخ محمد علی مدرس افغانی، شیخ مجتبی لنکرانی و راستی کاشانی طی کرد. به دلیل تنگدستی و برای امرار معاش مدتی در کنار تحصیل به کارهایی همچون صحافی کتاب، عبادوزی و کلاهدوزی اشتغال یافت. زمانی که مشغول خواندن کفایة الأصول نزد شیخ مجتبی لنکرانی بود، از طریق یک دوست لبنانی بنام سید فخرالدین با شهید سید محمد باقر صدر آشنا شد.

در نخستین روز شرکت در درس کفایۀ شهید صدر، مجذوب نبوغ علمی و شخصیت معنوی شهید صدر شد به طوری که به گفته خودش همۀ اساتیدش را فراموش کرد. او که از نزدیکترین شاگردان شهید صدر و مورد اعتماد کاملش شده بود، کوشید فضلای حوزه را به حلقۀ درس شهید صدر دعوت کند. در حدود سال ۱۳۳۰ شمسی به همراه حضرات آیات سید کاظم حائری، سید محمود هاشمی و شهید سید محمدباقر حکیم و جمعی دیگر از فضلا، حلقۀ درس خارج فقه و اصول شهید صدر را تشکیل دادند.

آقای اشکوری در سال ۱۳۳۸ شمسی به ایران آمد و مدت بیست ماه در حوزۀ علمیۀ قم در درس خارج امام خمینی (ره) شرکت کرد. در قسمتی از این مدت ایشان هم مباحثۀ حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای رهبر معظم انقلاب بود. در این مباحثات او به هوش و زکاوت فوق العادۀ حضرت آقا پی برد. او که در طول تحصیلش در نجف و قم با فضلای توانمندی هم مباحثه بود، تصریح می کرد که تنها هم مباحثه ای که برای او هیبت علمی داشت، آقای خامنه ای بود.

از ویژگی های بارز آقای اشکوری فکر اجتماعی ایشان است. ایشان از آغاز جوانی علاقه مند به اجتماعیات و فعال در مسائل اجتماعی مربوط به روحانیت و اسلام بود. وی ارتباط نزدیکی با آیت الله العظمی حکیم داشت و مدتی نمایندۀ ایشان در بین عشایر منطقۀ چفل (ذی الکفل) بود. اما فکر و فعالیت اجتماعی ایشان پس از آشنایی با شهید صدر عمق و گسترۀ بیشتری یافت. پس از درگذشت آیت الله سید اسماعیل صدر که در بغداد و کاظمین فعالیت داشتند، ایشان از طرف شهید صدر برای ادارۀ حوزۀ علمیۀ کاظمین رفتند و در آنجا به فعالیت پرداختند. سپس به شهر حلّه رفتند و حوزۀ علمیۀ آنجا را تأسیس و مسئولیت ادارۀ حوزۀ علمیه و روحانیت منطقۀ حله را به عهده گرفتند.

در سال ۱۳۵۰ شمسی ایشان توسط مأموران حزب بعث عراق دستگیر و با وضع اسفناکی از عراق اخراج و سپس در قم ساکن شدند. در قم به تدریس در مدارس مختلف از جمله در دو مدرسۀ آیت الله گلپایگانی و مدرسۀ حقانی مشغول شدند. علاوه بر این، برنامه ریزی طلاب عرب را نیز بر عهده گرفتند. تدریس ایشان و برنامه ریزی موفق و به روز و نظم و انضباطی که در برنامه های طلاب ایجاد کردند، مورد توجه طلاب و علما قرار گرفت.

به پیشنهاد آیت الله علی اسلامی، که در حال حاضر امام جمعه تاکستان هستند و در نجف آقای اشکوری را از نزدیک می شناختند، آیت الله موسوی شالی و آیت الله باریک بین، ایشان را برای برنامه ریزی مدارس علیمۀ سردارین، شیخ الإسلام و صالحیه به قزوین دعوت کردند. آقای اشکوری ابتدا یک تابستان را در قزوین به این منظور سپری کرد و پس از شروع کار مدارس در قم، روزهای پنج شنبه و جمعه برای مدیریت برنامه ها از قم به قزوین می رفتند. پس از حدود دو سال و نیم رفت و آمد به قزوین، ایشان در قزوین ساکن شدند و در مدیریت حوزۀ علمیه با علمای قزوین همکاری کردند. علمای قزوین تشکلی بنام هیئت علمیه داشتند که آقای اشکوری هم به عضویت آن در آمد. ضمناً ایشان جلسات سخنرانی و آموزش معارف اسلامی برای اقشار مختلف در قزوین برقرار کردند. به عنوان نمونه، جلسۀ معارفی در مسجد بلاغی برگزار کردند که در آن افراد تحصیل کردۀ حوزوی و دانشگاهی و بازاری شرکت می کردند. ایشان ضمن بیان معارف اسلامی، اندیشه های روشنفکران مسلمان مانند دکتر علی شریعتی و مهندس مهدی بازرگان را نقد و بررسی می کردند. همچنین یک دوره مباحث اقتصاد اسلامی را برای دانشجویان علاقه مند برگزار کردند. در هیئت زینب کبرای قزوین در شب های یکشنبه جلسۀ تفسیر قرآن داشتند. برای کودکان و نوجوانان و همینطور بانوان نیز جلساتی داشتند. این برنامه ها بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روستاهای قزوین بویژه در دو روستای خاک علی و شریف آباد نیز برنامه های مفصلی داشتند و توانستند ارتباط تأثیری گذاری با مردم برقرار کنند. تحت تأثیر جاذبۀ شخصیت ایشان بسیاری از دانش آموزان به حوزه علمیه علاقمند شدند و وارد حوزه ها شدند.

از آغاز شکل گیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶ آیت الله اشکوری حضوری فعال در مدیریت حرکت های انقلابی داشتند. ایشان به همراه آیت الله باریک بین نقشی مهم در سازمان دهی انقلاب در قزوین داشتند. از این رو بارها از سوی ساواک دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفتند تا اینکه در سال ۱۳۵۷ به شهر مرزی درگز در خراسان رضوی تبعید شدند.

با روی کار آمدن دولت شریف امامی که برای حمایت از نظام شاهنشاهی تصمیم گرفت تظاهر به ارادت به علما کند تا به خیال خام خود از این طریق آن ها را آرام کند، به تبعید علما از جمله ایشان پایان داده شد و ایشان به قزوین بازگشتند و با شور و حرارت بیشتری مبارزه را دنبال کردند. پس از پیروزی با شکوه انقلاب اسلامی آیت الله اشکوری در مدیریت شهر به ویژه پادگان و شهربانی و سازمان دادن به انقلابیون و ایجاد کمیته های انقلاب نقش برجسته ای داشت. با شروع جنگ تحمیلی ایشان بارها در جبهه ها حضور یافت و نقش مؤثری در پشتیبانی از رزمندگان به ویژه سپاه بدر، که متشکل از مجاهدان عراقی بود، داشت. در جریان فتنۀ بنی صدر ایشان به روشنگری علیه بنی صدر پرداخت که برای طرفداران بنی صدر در قزوین گران تمام شد.

وی همزمان با فعالیت های اجتماعی، فعالیت های حوزوی و تربیت طلاب را نیز در برنامه اش داشت، تا اینکه آیت الله شالی مدیریت کامل مدرسۀ صالحیه را به ایشان واگذار کرد. آقای اشکوری در مدرسۀ صالحیه هم مدیر بود، هم مدرس بود و هم مربی اخلاق و پدری دلسوز برای طلاب. ایشان به طور شبانه روزی در مدرسه مستقر شد و فقط پنجشنبه و جمعه به منزل می رفت. هنگام اذان صبح در حیاط مدرسه قدم زنان از مقابل حجره ها اذان می گفت و طلاب را برای نماز بیدار می کرد. سپس در مسجد صالحیه نماز به امامت ایشان برگزار می شد.

پس از نماز برنامۀ قرائت قرآن بود و بعد از آن یک ساعت تدریس می کرد. سپس صبحانه صرف می شد و پس از آن درس ها پیگیری می شد. آن سال ها از شیرین ترین و پربار ترین دوران زندگی برای این حقیر بود که شیفتۀ منش و شخصیت و اخلاق و دانش آن بزرگمرد معنوی بودم. موفقیت های ایشان البته برای همگان خوشایند نبود و حتی خشم برخی ها را بر می انگیخت. سر انجام بر اثر حسادت ها و سعایت ها ایشان مجبور به ترک قزوین شدند. او پس از ترک قزوین به عنوان رئیس دادگاه کیفری کرج منصوب شد و به مدت چهار سال به کار قضاوت پرداخت. با ورود به کرج دبیر روحانیت این شهر شد و در حدود شش سال اقامت در کرج، خدماتی در این شهر ارائه کرد. پس از آن ایشان چند سالی را برای تبلیغ به خارج از کشور اعزام شد. مدتی در برزیل به ارشاد مسلمانان مهاجر پرداخت و مدت دو سال نیز به عنوان نمایندۀ مقام معظم رهبری در سوریه فعالیت کردند.

آیت الله اشکوری پس از اتمام مأموریت تبلیغی به قم بازگشت و مؤسسۀ شهید صدر را برای سامان دادن به آثار شهید صدر تأسیس کرد. در این مؤسسه مجموعۀ آثار شهید صدر را گردآوری و منتشر کردند و برخی از آنها را نیز به فارسی ترجمه کردند. سپس ایشان به عنوان وکیل و مسئول دفتر هم مباحثۀ سابقشان آیت الله سید کاظم حائری در نجف اشرف و نمایندۀ ایشان در عراق شدند. علاوه بر این ایشان درحوزۀ نجف نیز به فعالیت پرداختند. همچنین در صحنه جنگ با تروریست های داعش نیز از پشتیبانان مجاهدان عراقی بودند و حضور معنوی در جبهه ها داشتند. یک سال پیش ایشان به علت بیماری به ایران بازگشتند تا اینکه در سوم اردیبهشت ۱۳۹۸ دعوت حق را لبیک و به لقاء الله پیوست و جمع زیادی را در ایران و عراق و لبنان و دیگر نقاط جهان اسلام در ماتمی جانسوز فرو برد. انا لله و انا الیه راجعون. روح بلندشان در اعلا علیین با انبیا و معصومین (ع) محشور باد.

دعوی چه کنی؟ داعیه داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید چه نشینی؟ که سواران همه رفتند

داغ است دل لاله و نیلی است برِ سرو

کز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره کاران همه رفتند

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه گساران همه رفتند

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

منبع مهر
ثبت نظرات
captcha